پسر مامان الان  یک ماهه که از شیر گرفتمت . خیلی بی دردسر بود . حالا سعی دارم از پوشک جدات کنم.

 دو روزه که از تبریز بر گشتیم . پنج روزی  اونجا بودیم .جشن عقد دختر دایی مامانی بود . خیلی خوش گذشت . اونجا بهت می گفتند مسعود کوچولو چون شبیه داییت هستی . البته به نظر من ترکیبی از بابایی و دایی هستی . چشماتم که عین مامانه.

به دکترت گفتم که هنوز سی کلمه هم حرف نمی زنی . گفت اصلا جای نگرانی نیست و هیچ وقت بچتو با بقیه مقایسه نکن.

رنگهای قرمز – آبی – زرد – سفید – سبز- سیاه رو می شناسی حالا بعد سفر باز هم باید ادامه بدیم هم رنگها رو وهم خواندن کلمات رو.