قلب

با سلام ،امروز تصمیم گرفتم خاطراتی از بچه ها ثبت کنم.

امیر حسین از این ماه کلاس شطرنج میره و تصمیم گرفتم بر عکس کاراته ،ژیمیناستیک و شنا که که ناقص و نامرتب رفت تشویقش کنم که به جای از این شاخه به اون شاخه پریدن این یکی رو تا آخر ادامه بده . هر هفته دو جلست و هر دفعه یک ساعت و یک ربع. من فقط با مهره ها و حرکت هاشون آشنا کردمش . اعتقاد دارم کلاس زیاد بچه رو خسته می کنه وتا امتحان ترم اول کلاس دوم  موقع سال تحصیلی نباید بچه رو کلاس بیرون گذاشت. البته من از 4 سالگی امیرحسین رو کلاس های مختلف بردم،منظورم در طی سال تحصیلی اول و نیمی از دومه که پایه محسوب میشه. زبان هم خودم هرشب نیم ساعت کار می کنم.  همین دو هفته ای که شروع کردم (کاری به زبان کلاسشون ندارم)، پیشرفتش عالی بوده، به نظر من بازدهیش بیشتره. هفته ای یک بار هم کلاس ایران گردی و جهان گردی براش گذاشتم. مثلاً یک هفته برج میلاد رو براش معرفی کردم و با تور مجازی که در اینترنت هست ،با قسمت های مختلف اون آشنا کردم. یک جلسه ماسوله و یک بار تخت جمشید.  چون فعلاً کلاس کامپیوترشون تعطیله، هفته ای یک بار هم از روی کتاب بچه های الکترونیکی انتشارات گاج ، رایانه کار می کنیم یعنی کتاب رو ادامه می دیم.

 امیر حسین شیطون برای عکس همکاری نمیکنه شاهد این ادعا همین عکسه که اونقدر تکون خورد تا عکسش خوب نیفته، برعکس فرنیا خودش ژست میگیره و میگه بیا از من عکس بگیر.

فرنیا مرتب لباس های بیرون رو تو خونه می پوشه و بازی می کنه. هر روز چند مرتبه این کار رو می کنه یعنی دلشو می زنه میره و با تیپ جدید میاد و به من میگه خوب شدم؟ حالا از اینکه کشو نا مرتب میشه و کار من بیشتر که بگذریم ، بقیه با شوخی میگند ، این وروجک از اون دخترهایی میشه که دم به ساعت دنبال مد و تیپ جدیدند و لباس تکراری نمی پوشند.

مرتب هم می فرمایند تلفن اینو اونو بگیر تا من حرف بزنم مثلاً روزی چند مرتبه به خالش زنگ می زنه ومیگه امیرکیا دنیا اومد؟

اینجا فرنیا خانومی جمیعاً خانواده ی لاک پشت های نینجا و استادشون رو می خوابونه.علاقه ی داداشیش، به این موجودات به اون هم اثر کرده.

به امید خدا فردا خواهرزاده ی عزیز به دنیا تشریف می آورند و من امروز کلی کار دارم تا این چند روزه هم به یگانه خواهرم برسم هم این سو بی غذا و آذوقه نمونند. به درس های امیرحسین هم پیش پیش رسیدم . پس ممکنه تا مدت کوتاهی نتونم به دنیای مجازی بیام تا اون موقع همه ی شما که این متن رو می خونید رو به خدای یگانه می سپرم.


 

پی نوشت : خواهر زاده ی عزیزم ساعت دو ظهر 15 بهمن به دنیا اومد.

امیر حسین هم بالاخره کارنامه ی ترم اول رو گرفت و با جوایزش با خوشحالی به خونه اومد. امیدوارم شاهد موفقیت های روزافزونت باشم پسر نازنینم.