سلام یک سال گذشت وبیست اردیبهشت1388  چهار سالت تموم شد. خدار رو متشکرم برای هدیه بزرگش یعنی کوچولوی خودم.

از اول سال گذاشتمت کلاس انگلیسی و جناب عالی تنهایی کلاس نمی رفتی و مامان رو هم مجبور می کردی دم در کلاست بشینه.البته بعد از اینکه نصف ترمت سپری شد رضایت دادی و تازگی مستقل شدی و می فرمائید :مامان من می خوام هر روز برم کلاس.ولی دو روز در هفته کلاس داری. حالا که کلاس نشین شدی شاید برای ترم بعد جای دیگه ای هم ثبت نامت کنم.چشمک

الان داری ماشین بازی می کنی و گاهی یه گازی به کلوچت می زنی.با ماژیکت هم از 1تا 5 درشت نوشتی وکاغذاشو وسط اتاق پخش کردی الان اگه جمع کنم دادت بلند میشه ولی دیگه کم کم باید بساط بچه سالاری برچیده بشه مامان جون داری بزرگ میشی و باید با منطق قانع بشی  دیگه نمیشه گفت بچست نمی دونه نمیفهمه که....به خاطر همین برات تولد گرفتیم دیگه.

حافظه و دقتتت در واقع هنر خوب دیدنت حرف نداره و مرتب شگفت زدمون می کنه. البته جیغهای بنفشت هم همینطور.

نازنینم تا بعد