سلام، بوی پاییز تو فضا پیچیده و صدای زنگ مدرسه از دور به گوش می رسه. پسر آقای من هم به کلاس سوم می ره و با بودنش فرصتی به من داده میشه تا برم به دوران پرتلاش محصلی. فرنیا کوچولو هم خیلی دوست داره بره مهدکودک شاید سال دیگه، بعد فصول سرما بگذارمش ،حالا تا چه پیش آید.

فرنیا افتاده تو خط خاله بازی ،گاهی با هم بازی می کنیم و اون مامانم میشه خیلی خوش میگذره،حرفهای خودمه به خودم برمی گردونه. امیرحسینم هم کلاس شطرنجشو با علاقه ادامه می ده الان ترم ششمه .این روزها به پی اس پی معتاد شده، باید یه جورایی ترکش بدم متفکرمسواک زدن شبانه هم  یک پروژه ی سخته که معمولاً با چشم چشم گفتن های امیر حسین و عمل نکردن به اون ختم میشه.گریهچند روز پپیش داشت خالشو نصیحت می کرد که یه بچه کمه و یه خواهر برای امیرکیا بیار .بهش می گفت :" خاله،اگه خدای نکرده مریض بشید بیفتید بیمارستان، کی همراه شما میشه؟"تعجبسریال "اولین انتخاب رو خیلی دوست داره و حتی تکرارش رو هم میبینه" بای بای


عکس هایی از سومین دوره ی مسابقات کشوری شهید رجایی در رشته ی شطرنج