سلام، این دویست و هفتاد و دومین پستیه که می نویسم .سال 92 ،شصت پست اضافه کردم و این آخرین مطلب در سال نود و دو هست ، اگر عمری بود بعد از تعطیلات عید بر می گردم. حوصله ی نوشتن ندارم .15 بهمن تولد یک سالگی خواهر زاده ی شیرینم امیر کیا بود . خواهرم تولد کوچیکی خونه ی مادرم گرفته بود و بچه های من هم رفته بودند ، 11 شب با خوشحالی اومدند و کلی بهشون خوش گذشته بود . از امیر حسین پرسیدم بابا بزرگ چیکار می کرد . گفت همش خواب بود. هشت صبح شانزده بهمن زنگ تلفن به صدا در اومد، همسرم بود ، دونستم که پدرم حدود هفت صبح به رحمت خدا رفته،خداوند جمیع رفتگان رو مورد مغفرتش قرار بده .اینه که با این غم بزرگ مدتی غایبم . تا بعد (پدرم آخرین بار 8 آذر92 برای عیادت فرنیا به خونمون اومد،روحش شاد)

این پسر شیرین تر از عسلم، هر از چند گاهی دچار یه تب میشه .تب هایی مثل مردعنکبوتی،لاک پشت های نینجا،بن تن،مک کوئین و.. تب فعلی باب اسفنجیه البته بنده به جای درمان ،وقتی ذوق و شوقشو می بینم آتیش بیار معرکه میشم مثلاَ چند وقت پیش دو تا عروسک خزی باب اسفنجی و پاتریک خریدم. اما به تازگی یه جایی خوندم این کارتون در خودش تبلیغ غذای فست فودی و زندگی مجردی رو داره .

کارنامه و جوایز امیرحسین

نقاشی پسری با مداد شمعی


اولین دیکته ی خودکاری امیرحسین مامان

 

نقاشی برای مدرسه به مناسبت دهه ی فجر