این یه عروسک به شکل الاغه که خاله ی فرنیا تازگی بهش هدیه کرده،اما فرنیا بهش میگه بَبَعی هر چی من گفتم عَرعَرو اون می گفت بَبَعی آخر کار هم ما شکست رو قبول کردیم و دستامونو بالا بردیم حالا هممون تو خونه به این موجود میگیم بَبَعی. اما جالب تر اینکه وقتی فرنیا می خواد اونو بازی بده و از طرف اون حرف بزنه صدای هاپ هاپ در میاره. حالا من نمی دونم با این همه عروسک شکل آدمیزاد چرا فرنیا خانم گیر داده به این یکی.

تازگی که هوا گرم تر شده گاهی در آشپزخونه رو باز می گذارم تا بوی غذا از حیاط پشتی بره بیرون و مجبور نشم هواکش رو که صداش از موتور جت بیشتر روشن کنم.این جور وقت ها سرو کله ی فرنیا پیدا میشه و عروسکش رو میذاره جلوی در طوری که داره بیرون رو یا به قول خودش" دَردَر" رو نگاه می کنه. دیروز دیدم خیری از این رفیق جدید ما نیست گفتم فرنیا بَبَعی کو. فرنیا با اشاره ی دست به من حالی کرد که دنبالش برم و در حالی که هیس هیس می کرد این منظره رو نشون داد و گفت :" بَبَعی لالا"