سلام به همگی . این آخرین پست سال 1393  هست در مجموع 312 پست ثبت کردم. سال 93 40 پست اضافه شده. آرزوی بهترین ها رو برای همه در سال 94 دارم.

از شیرین زبونی های فرنیا می نویسم تا فراموش نشه :

لبخندفرنیا: مامان میشه من بستنی فروش بشم ، هر وقت دلم خواست بستنی بخورم   مامان: باشه دخترم  فرنیا: هوراااااا ممنون که اجازه دادی  / هفته ای یه شغل عوض می کنه.

لبخندفرنیا: مامان چرا برف نمیاد ، آدم برفی درست کنیم    مامان: شما دعا کن شاید بیاد    فرنیا : خدایا ،تاروخدا  برفا رو از بالا بریز پایین.

لبخندمامان می خواست قطره ی بینیشو بریزه : فرنیا میگه مامان بذار آماده بشم، بعد با خودش میگه: فرنیا قوی باش،قدرتتو حفظ کن.

لبخندفرنیا و فانتزیاش : مامان برای من لباس پرنسسی با تاج بگیرید .  مامان: الان پرینت می گیرم یه تاج برات درست میکنم.     فرنیا: نخیر واقعی می خوام ، یه سگ سفید کوچولوی نازم می خوام . زرافه هم می خوام....

لبخندفرنیا: مامان خدا  سکه رو خیلی دوست داره.   مامان : چرا اینو می گی : آخه همه براش تو صندوق سکه می فرستند.   مامان: نه دخترم اینطور نیست ....   فرنیا: نخیر بابا برام توضیح داده ، خدا به سکه علاقه منده