سلام،دیروز امیر حسین  که از مدرسه اومد،دیدم تقدیرنامه ای بهش دادند با یه دفتر کلاسوری، برای اینکه تو ناحیه کاردستیش منتخب شده. داستان از این قرار بود که در کتاب قرآن کلاس اول از دانش آموز خواسته شده به کمک والدین ،رحل قرآن بسازه.  البته مال ما که برعکسه، مادر می سازه با کمک دانش آموز که اونم در حد دادن چسب و ... و نظارت بر کار مادر هست.از جلد سررسیدی که فرنیا خانم کلا خط خطیش کرده بود،درست کردیم.

الان که می نویسم امیرحسین تشریف بردند خونه ی مادرم چون آخر هفته ها معمولا میره اونجا و فرنیا دخملی لالا کرده در حالی که موقع خواب گیر داده بود به نوشابه که بهش میگه "هوبَ"  من هم چهار پنجم آب +یک پنجم نوشابه قاطی کردم چون هیج جوری کوتاه نمیاد و حواسش از این مقوله پرت هم نمیشه.